تبلیغات
پایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها - مجموعه اشعار حضرت معصومه سلام الله علیها
 
قَالَ سَألْتُ اَبَا الْحَسَن ِالر ِّضَا(ع) عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِمُوسَى بْن ِجَعْفَر (ع)، فَقَالَ مَنْ زَارَهَا فَلَهُ الْجَنَّةَ. راوى گوید از امام رضا(ع) درباره حضرت فاطمه معصومه پرسیدم. آن حضرت فرمود:« هركس قبرش را زیارت كند، بهشت بر او واجب مى شود .

دو نور مطهر

اى ازلیت به تربت تو مخمّر
آیت رحمت زجلوه توهویدا
جودت هم بسترا،به فیض مقدس
پرده كشدگركه عصمت توبه اجسام
جلوه توایزدى رامجلى
گویم واجب ترا،نه آنت رتبت
ممكن اندر لباس واجب پیدا
ممكن امّاچه ممكن ،علّت امكان
ممكن امّایگانه واسطه فیض
ممكن امّانمودهستى ازوى
وین نه عجب زآنكه نوراوست ززهرا
نورخدادرسول اكرم پیدا
وز وى تابان شده به حضرت زهرا
این است آن نوركزمشیّت كن ،كرد
این است آن نوركزتجلّى قدرت
شیطان عالم شدى اگركه بدین نور
آبروى ممكنات جمله ازاین نور
جلوه این خودعرض نمودعرض را
عیسى مریم به پیشگاهش دربان
این یك چون دیده بان فراشده بردار
یاكه دوطفلنددرحریم جلالش
این یك انجیل رانمایدازحفظ
گركه نگفتى امام هستم برخلق
فاش بگفتم كه این رسول خداى است
دخترجزفاطمه نیابداین سان
دخترچون این دوازمشیمه قدرت
آن یك امواج علم راشده مبدا
این یك ازخطابش مجلى
این یك برفرق انبیاشده تارك
این یك درعالم جلالت كعبه
لم یلدبسته لب وگرنه بگفتم
این یك كون ومكانش بسنه به مقنع
چادرآن یك حجاب عصمت ایزد
آن یك برملك لایزالى تارك
تابشى ازلطف آن بهشت مخلّد
قطره اى ازجودآن بحارسماوى
آن یك خاك مدینه كرده مزیّن
خاك قم این كرده ازشرافت جنّت
عرصه قم غیرت بهشت برین است
زیبداگرخاك قم به عرش كندفخر
خاكى عجب خاك ،آبروى خلایق
گركه شنیدندى این قصیده«هندى»
آن یك طوطى صفت همى نسرودى
وین یك قمرى نمط هماره نگفتى
  وى ابدیّت به طلعت تومقرّر
رایت قدرت درآستین تومضمر
لطف هم بالشا،به صدرمصدّر
عالم اجسام گردد،عالم دیگر
عصمت توسرمختفى رامظهر
خوانم ممكن ترا،ممكن برتر
واجبى اندر رداى امكان مظهر
واجب،امّاشعاع خالق اكبر
فیض به مهتررسدوزآن پس كهتر
ممكن امّازممكنات فزون تر
نوروى ازحیدراست واوزپیمبر
كردتجلّى زوى به حیدرصفدر
اینك ظاهرز دخت موسى جعفر
عالم،آن كاودرعالم است منّور
دادبه دوشیزگان هستى زیور
ناگفتى،آدم زخاك هست ومن آذر
گرنبدى ،باطل آمدندسراسر
ظلّش بخشود،جوهرّیت جوهر
موسى عمران به باگاهش چاكر
وین یك چون قاپقان معطّى بردر
ازپى تكمیل نفس آمده مضطر
وآن یك تورات رابخواندازبر
موسى جعفر،ولىّ حضرت داور
معجزه اش مى بودهمانادختر
صلب پدرراوهم مشیمه مادر
نامدونایددگرهماره مقدّر
وین یك افواج حلم راشده مصدر
وین یك معدوم ازعقابش مستر
وین یك اندرسراولیارامغفر
وین یك درملك كبریائى مشعر
دخت خداینداین دونورمطهّر
وین یك ملك جهانش بسته به معجر
معجراین یك نقاب عفّت داور
این یك برعرش كبریائى افسر
سایه اى ازقهر این جحیم مقعّر
رشحه اى ازفیض این ذخایراغبر
صفحه قم رانموده این یك انور
آب مدینه نموده آن یك كوثر
بلكه بهشتش یساولى است برابر
شایدگرلوح رابیایدهمسر
ملجأبرمسلم وپناه به كافر
شاعرشیراز و آن ادیب سخنور
اى به جلالت زآفرینش برتر
اى كه جهان ازرخ توگشته منوّر

حضرت امام خمینى (ره)


بیا اینجا

اگر درمان درد خویش مى خواهى بیا اینجا
شكسته بالى ما مى دهد بال و پرى ما را
طلب كن با زبان بى زبانى هر چه مى خواهى
به گوش جان توان بشنید لبیّك خداوندى
هزارن كاروان دل در اینجا مى كند منزل
دل دیوانه من همچو او گمكرده اى دارد
ز هر سو جلوه اى دل را به خود مشغول مى دارد
صداى پاى او در خاطر من نقش مى بندد
به بوى یوسف گمگشته مى آید،مشو غافل
شكوه بارگاه حضرت معصومه را نازم
مشو از حرمت این بارگه غافل كه مهدى را
حریمش را اگر دارالشّفا خوانند،جا دارد
علاج درد بى درمان كند لطف عمیم او
حدیث عشق با «پروانه» مى گوئى، نمى دانى
  دوا اینجا، طبیب دردها اینجا
اگر از صدق دل آریم روى التجا اینجا
كه سر داده است گلبانگ اجابت را خدا اینجا
نكرده با لب خود آشنا حرف دعا اینجا
اگر اهل دلى اى دل، بیا اینجا، بیا اینجا
ز هر درد آشنا گیرد، سراغ آشنا اینجا
هزاران پرده مى بینند ارباب صفا اینجا
مگر مى آید آن آرام جانها از وفا اینجا؟
توانى چنگ زد بر دامن خیرالنّسا اینجا
كه مى سایند سر بر درگه او اولیا اینجا
زیارت كرده اند اهل بصیرت بارها اینجا
كه مى بخشد خدا هر دردمندى را شفا اینجا
نباید بر زبان آورد حرفى از دوا اینجا!
كه مى سوزد بسان شمع،از سر تا به پا اینجا


1 - با یاد مسجد جمكران وبارگاه حضرت معصومه(ع).
محمّدعلى مجاهدى «پروانه»
 
 
نگین خاتمیّت
 

اى دختر عقل و خواهر دین
عصمت شده پاى بند مویت
اى میوه شاخسار توحید
وى گوهر تاج آدمیّت
شیطان به خطاب قم براندند
كاین خانه بهشت و جاى حوّاست
اندر حرم تو عقل مات است
جسمى كه دراین زمین نهان است
این ماه منیر و مهر تابان
ایران شده نور بخش ارواح
هر كس به درت به یك امیدى است
  وى گوهر دُرج عزّ و تمكین
اى علم وعمل مقیم كویت
همشیره ماه ودخت خورشید
فرخنده نگین خاتمیّت
پس تخت تو را به قم نشاندند
ناموس خداى جایش اینجاست
زین خاك كه چشمه حیات است
جانى است كه در تن جهان است
عكسى بود از قم و خراسان
مشكات صفت عرش و كرسى
محتاج تر از همه«وحیدى» است
آیت الله وحیدى خراسانى
باغ بهشت
 

به دیوار و در این بیت توحید
بود این بارگاه خلد آذین
مزار حضرت معصومه اینجاست
چو اینجا شد چراغ عشق روشن
بُوَد این درگه از ابواب رحمت
كه اشك عاشقان شد جویبارش
تو اى زائر به تعظیم شعائر
بیا اینجا به اشك خود وضو كن
بپا خیز و بخوان اذن دُخولش
به اذن حیدر و زهراى اطهر
قدم چون مى نهى داخل از این در
زند چون حلقه براین درگدائى
كه: اى سائل! دعایت مستجاب است
بخواه از رحمت حق هر چه خواهى
«حسانا»، قم كه دارُالمؤمنین است
  فروغ عترت و قرآن توان دید
حریم دخت هفتم خسرو دین
رضا را خواهر مظلومه اینجاست
به دلها این حرم شد پرتو افكن
در باغى است از باغ جنّت
نمى گردد خزان هرگز بهارش
ببوس این درگه پر نور وطاهر
بیا جان خود اینجا شست و شو كن
اجازت از خداگیر ورسولش
به اذن یازده معصوم دیگر
بگو بسم اللّه و اللّه اكبر
به گوش جان او آید ندائى
محبّ آل عصمت، كامیاب است
كه بى حدّ است الطاف الهى
در ِباغ بهشت اندر زمین است
حبیب چایچیان «حسان»