تبلیغات
پایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها - هدیه حضرت
 
قَالَ سَألْتُ اَبَا الْحَسَن ِالر ِّضَا(ع) عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِمُوسَى بْن ِجَعْفَر (ع)، فَقَالَ مَنْ زَارَهَا فَلَهُ الْجَنَّةَ. راوى گوید از امام رضا(ع) درباره حضرت فاطمه معصومه پرسیدم. آن حضرت فرمود:« هركس قبرش را زیارت كند، بهشت بر او واجب مى شود .

 

یكى از علماى اعلام كه در چند دوره مجلس شوراى اسلامى هم خدمت نموده اند و از سادات جلیل القدر منطقه آذربایجان شرقى مى باشند، چنین نقل مى کنند:

چند سال پیش از زعامت مرحوم آیت الله العظمى بروجردى(ره)، به طلاب و حوزه علمیه قم بسیار سخت مى گذشت، در حدى كه خود این جانب كه در منطقه خاكفرج مستأجر بودم، به قدرى از بقال محل نسیه جنس برده بودم كه دیگر خجالت مى كشیدم از منزل خارج شوم و از مسیر آن مغازه بگذرم. روزى به فكر افتادم كه این چه وضعى است؟ تا كى مى شود صبر كرد؟ اما این كه چه كنم، به نتیجه اى نمى رسیدم! تا اینكه با خود گفتم به حرم مطهر حضرت معصومه(س) كه عمه سادات است و خود من هم كه سید هستم، مى روم و كنار ضریح مطهر فریاد مى كشم و حرف هاى دلم را مى زنم، هر چه مى خواهد بشود؟!

با عصبانیت عبایم را به سر كشیدم و به طرف حرم مطهر حركت كردم . از صحن بزرگ وارد شدم و به طرف صحن عتیق رفتم و از دالانى كه حد فاصل این دو صحن است چند قدم جلو رفتم كه ناگهان خانمى به من نزدیك شد، در حالى كه پوشیه به صورت زده بود و بسیار با وقار بود، پاكت نامه اى به من داد و فرمود: آقا سید! این براى شماست، من كه به قصد دیگرى به طرف حرم مى رفتم، پاكت نامه را گرفته و بى توجه چند قدمى جلوتر رفتم و آن خانم هم به طرف صحن بزرگ رفت، یك مرتبه با خود گفتم ببینم در نامه چه نوشته است؟ و قصه چیست؟ نامه را بازكردم و دیدم «دو هزار تومان» پول است! با خود گفتم یعنى چه؟ به دنبال خانم رفتم كه بپرسم این پول به چه عنوان و به چه جهت است ؟ به صحن ها و درهاى بیرون مراجعه كردم و اثرى ندیدم! ناگهان زبان دلم به من گفت: چه بسا این هدیه حضرت معصومه(س) است، خصوصاً با آن جمله اى كه خانم به هنگام دادن پاكت بیان كرد. این جا بود كه انقلابى عجیت در من پدیدار شده و بسیار گریه كردم و به طرف صحن عتیق آمدم و وارد ایوان طلا شدم، ولى وارد رواق مطهر نشدم، با خود گفتم: «تو لیاقت ندارى وارد شوى، همین جا كنار در توقف كن، تو مثل یك درنده مى خواستى حمله كنى، ولى حضرت زودتر یك لقمه غذا جلوى تو انداخت تا آرام شوى!» به هر حال بسیار گریه كردم و با عذر خواهى به منزل برگشتم. این شخصیت بزرگوار كه در حال نقل این قضیه نیز بسیار اشك مى ریخت، هنوز شرمنده آن قصه و نیت اولى بود و مبهوت آن كرامات باهره، پس از لحظه اى دوباره ادامه داد، آن مبلغ پول موجب رونق و بركتى در زندگى ما شد كه بحمداله هنوز محتاج شخصى نشده ام.


http://www.masoumeh.com/far/page.php?page=3&id1=2&href=2



طبقه بندی: حضرت معصومه سلام الله علیها،  فضائل و كرامات، 
برچسب ها: فضائل و كرامات، حضرت معصومه سلام الله علیها،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 فروردین 1389 توسط رحمان نجفی